امروز بعد از يكسال اومدم خونه قديميم ،  خونه اي كه احتياج به يه تكوندن حسابی  داره تارهاي عنكبوت و گرد و غبار را به وضوح مي شه درونش ديد ، بي معرفتي كردم طي اين يكسال حتي يكبار هم بش سر نزدم ، به گردنم حق داشت منو با دوستان جديدي آشنا كرده بود و چيزهاي زيادي به من ياد داده بود ، تصميم گرفتم كه از اين به بعد زود به زود به خونم بيام ، ولي يه چيز منو ناراحت كرد ، اونم ديدن سكوت در خونه هاي دوستان ديگمه كه اونا هم گويا خونه رو گذاشتند و رفتند ، اميدوارم اونا بازم بنويسند .

  
نویسنده : فرانك ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤


 

بعد از يکسال و اندی دوری  ( يکسالی که با با روزهای تلخ و شيرين گذشت ، البته اين دوری مسببش دانشگاه بود که بلاگها را بسته بودند، اين هم برکتی ديگر از برکات جامعه اسلامی است ) چند روزی است که دوست دارم بنويسم ، هوای بلاگ زده به سرم

اما نمی دونم از چه بنويسم .

فقط ، دلم می خواد حرف بزنه

  
نویسنده : فرانك ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳


 

امروز بار ديگر به ايراني بودنم افتخار کردم .
هموطنم سر گرسنه بر بالين نمی گذارد ، كودكان كشورم ايران به مانند اليورها نيستند ، دختران مبادرت به خود فروشي نمي كنند ، اعتياد بي داد نمي كند و...
تنها و تنها مشكلي كه اين اواخر بر جامعه سايه افكنده ، مشكل ماهواره ها و اينترنت است .
كه الحمدالله باز به علت هوشياري و (البته نزديك شدن به سالروز رحلت رهبر عظيم الشآن انقلاب كه به خاطر ما مي آورد كه چرا و براي چه انقلاب كرديم ؟! براي از بين بردن فقر و فساد و مرفهين بي درد و رشوه خواري ، تكليف را مشكل تر مي كند)بودجه اضافه مانده در صندوق بيت المال ( كه طبق قوانين اسلام اگه صرف نشه خمس و ... تعلق مي گيره) تدابيري در اين راستا اتخاذ شده و تمامي سايتهاي غير اخلاقي و سياسي و گويا حتي پرشن بلاگ (البته فقط سرور مخابراتي ) بسته شد. البته و صد البته اين مهمترين پروژه اي بود كه بايد انجام مي شد كه شد . و با از بين رفتن اين مشكل الحمدالله رب العالمين ما ديگر هيچ مشكلي نداريم . من ديگر بي خانماني نمي بينم ، كسي را نمي يابم كه پول خوراك و پوشاكش را رشوه دهد تا مجبور نشود راهي بيمارستان شود از درد پا ، فساد ريشه كن شده ، الحق و والانصاف همه چيز درست و حساب شده است.
به نظر شما آيا اين دلايل براي باليدن به كشور كافي و وافي نيست؟

  
نویسنده : فرانك ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٢


 

آغازي دوباره
بالاخره جشنوارمون كه نگارش بلاگي را تحت تاثير خودش قرار داده بود برگزار شد و تموم شد
من هم يه نفس راحتي كشيدم
راستي شبكه خبر ما رو نشون داد ديديد ، اگه ديديد، زيارتتون قبول درگاه احديت قرار گرفته باشه ايشالاء
ديروز هم براي تجديد ميثاق با رهبري (چون روز مبعث بود) با تور به اتفاق خواهران و دوستان گرام رفته بودم نمك آبرود اول از همه جاي همگيتون خالي
خوش گذشت
ولي چشمتون روز بد نبينه يه ليدري داشتيم بي شخصيت بي شخصيت
هرچي به دهنش مي يومد مي گفت از جكاي ناموسي گرفته تا ...
البته بايد بگم كه ... از خود درخته ، يه خانمه اي بود ، خانماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مي دونيد كه منظورم چييه
به قولي خودش مدير فروش سه كارخونه بود ( قبلا هم خبرنگار بوده)
البته به نظر من با مدير فروش سه كارخونه بله
اين خانم در ابتدا شروع كرد به جكاي ناموسي گفتن و روي ليدر و سه پسر ليق ديگر و هم باز كرد ...... به قول مير اناركي يه دفعه بايد مي گفتيم نعوذبالله خدا نيست ، پيغمبر نيست ...
اين خانم اومده بودند خودش و دخترش و دختر خواهرشو بفرسته خونه بخت ، يككككككككككككككك حركات و حرفاي جلفي در مي آورد و مي زد كه بخدا قسم ما از دختر بودن خودمون شرممون شده بود
خلاصه كه در عمليات تور كردن هم تا حدودي موفق شد ، ديگه رفتن خونه بخت و الله اعلم

  
نویسنده : فرانك ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

دو سه روز پيش با يکی از رفقا رفتيم هوا خوری
هوا اينروزا بهاری است و عشقی
رفيق شفيقم می گفت : اين هوا وسوسه انگيزه ، می طلبه که با جفتش باشه
گفتيم ما که نمی دانيم تو چی می گی ؟ از چی می گی ؟ چون ما این قلم جنس و نداريم و تجربه ای نياندوخته ايم ............
حال که جفتی نداريم ! ما هم بد جور در اين هوا هوس جگر کرده ايم ، برويم جگرکی ، جگری بزنيم تو رگ القصه ما به اندرون یک جگرکی رفتيم ، تا چشم کار می کرد ، مردان سبيل کلفت گنده لات بودند ، همه آنها از فرق سر تا نوک انگشتان نه کفشهای ما را سير کردند ، ما هم که به روی خودمان نياورديم و سفارش چند سيخ جگر ، قلوه و دل داديم . جای همگی شما خالی .
اين جگرکی ما را به یاد اين حديث انداخت :
اگر پسری به دختری گفت :جگرت را بخورم ، جرم است و گناه است و جايگاهش جهنم است . مجازاتش شلاق می باشد.
اگر پسری در هنگام گذر از جگرکی بگويد ، صنعت ايهام است و گناه بر او وارد نيست.
اگر پسری به دختری بگويد جگرت را بخورم الهی ، چون به نيت قربه(ه همون ت است ) الی الله است جرم و گناه ندارد و حلال است.

  
نویسنده : فرانك ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱